هیچ وقت فکر نمیکردم که یک بار برای همیشه بنویسم:
"این وبلاگ دیگر توسط من به روز نخواهد شد."
یاحق.خیالتان راحت
سلام دوستان جان!
یادم نرفته است....تبریک تولد وبلاگمان را..."عید مبعث"و....بهترین روزعمرمن وشاید بهتراست بنویسم "ما"..دیگر تنها نیستم...زیباترین روزی که همه جفت شدنمان را تبریک گفتندوجای دوستان گل دغدغه ایم خالی بود...خواستم بنویسم که...قلمم زیبا ترشده است اما فرصت نوشتن ندارم.دنیای تنهائی رخت بسته واینک باصفاترین لحظات زندگی درانتظارم است...قشنگی راحس میکنم.باتمام وجودم.![]()
اینبار با شعری به درخواست اقا شهاب سرافرازیان آمده ام البته شاید مناسبتی نباشداما مطمئنا لذت میبرید:
"قصه از کجا شروع شد؟
وقتی ترنم حریر سبز تنت به تاراج دندان های خاکستری رفت
از تو چه مانده؟
دیروز بود..آری دیروز بود که به نگاهی خیره شد و خودش را فروخت
خودش را رها کرد در میان تخت خوابی که بوی تعفن می داد
با توام!تو....مردی؟
دم از غیرت مزن ای بی اساس
رگ های غیرتت پوشیده از گرد سپید....
تو کجا بودی وقتی تمام باکره گی اش را به دستان پیرمردی سپرد که دندان هایش شبیه مو های تو بود؟
وقتی گریه می کرد اما بوسیده می شد
بدون هیچ بهانه ای می خندی؟
به زندگی که به جا ی محبت و عشق کلاغ ها هنر نمایی می کنند!
و در آمیزش سمفونی شیطان و خدا این تویی که کر میشوی
آه...خدای من
حالا تنها دیدن تو برای استفراغ مردانگی ام کافی است
نمی دانم.....
تف می کنم به آینه
در حالی که بازهم تکرار می شود
قصه از کجا شروع شد؟"
عاشق باشید!
بدرود
دوستان سلام
انتخابات وامتحانات و.......تمام شد و......خیلی بی معرفتید!!
چه دشوارشده است دم زدن!
دراینجاکه هردرختی مراقامت تفنگی است
و.....
صدای هرگامی غم!
غم"!....
2
انسان بیش از زندگی است.
آنجاکه هستی پایان می یابد،
اوادامه می یابد. (دکترعلی شریعتی)
((دلم پراست ازکجا بگویم؟ازچه وازکه؟... زاینده رودهم ازمن روبرگردانده است!وقتی دلمان میگرفت کنارش قدم میزدیم تنهانبودیم...بارود بودیم!!!))![]()
سلام دوستان
طاقت نیاوردم اردیبهشت به این زیبائی وب را به روز نکنم اما نشدوامروز اول خرداداست..علت تاخیرم این بود که میخواستم از یادها بروم.خواستم همانطورکه شمامراازخاطرتان از ذهنتان پاک کرده اید.بروم تا برای همیشه فراموش شوم. اما دیدم دوستان نویسنده همکارهم حتی سراغی ازمن نگرفتندو....آمدم بگویم اگرشمابه یادمن نیستید من هستم.مهم نیست اگرفراموش شوم چیزی که میماند دغدغه است.دغدغه ماندگاراست!!
آه!
اردی بهشت بارانی !
در تلاطم سکوتت مرا فریاد بزن !
دست هایم را به تو می سپارم
چهارباغ را می نوشم
و دود های حلقه حلقه را
به دستان باد هدیه می کنم!
اردی بهشت بارانی !
دوباره
از خود
مرا برویان !
عرشیا
وشعری ازشهاب که خیلی دوست دارم:
ماندگارم
چون اشک با چشمانت
کافی است تنها یک بار
اشک ازچشمانت ببارد!
ودرآخر:
پلک روی پلک
من.....تو
همه چیزِ
" تو"
دیگرنمی بینم!
صبا
این روزهای بهاری وبارانی ودلتنگی،خبری از دوستانم نیست
!!!برایم بنویسید،چه خبر؟
یاد داری که به من میگفتی:"هیچ کس ،حتی تو"
من سخن های تو باورکردم،
-اما تو......؟!
و
وقتی از تفرقه برمی گردی
تق تق گام تو برسنگ ،
چه آوای خوشی ست،
کاش این آمدنت
-تاابدیت می رفت.
حمید مصدق
شعری از دوستم آقای مهران حق شناس
عشق است نشستن و رباعی گفتن
هی تخمه شکستن و رباعی گفتن
من زاده شدم فقط برای دو سه کار
خوابیدن و خوردن و رباعی گفتن
اینه دل بهاریتون؟کجائید دغدغه ای ها؟کجائید؟بهاراومده نکنه توخواب زمستونی غرقید؟
نکنه مارو یادتون رفته؟نکنه دوستای جدید پیداکردیدو ماها کهنه شدیمو دورانداختنی؟یه سراغم اگه ازمون بگیرید محض رضای خدا بدنیست....باشه ماکه قهرکردیم ببینیم کسی میاد سراغمون دیدیم خیر ماشالا روتون زیاده!!!!!حالا اشتیم ازخودتون بگید که دلتنگم.....
|
یادت هست ؟ یادت هست ؟ |
سلام بهار
سلام دلای بهاری..
دیدید گفتم ساعتا هول اومدن بهارو دارن و میدوند؟"بهاراومد عید اومد...."کاش این دو سه ساعت دیگه هم که عقبه هارو به نفس نفس انداخته زود تموم بشن.آخه منم منتظرم، منتظر سال جدید...راستی سال 87 ...خواهشا فقط خوشیا رو یادتون بیادخاطرات بد،همشون با گردگیری ازذهنمون پاک شدن.
سیب....سکه.....سبزه....سنجد....سمنو....سرکه....سماق
به قول یه دوست....یادتون باشه اولین کسی که سفره هفت سینو براتون چید من بودم.
****************** عیدتون مبارک****************
تورا دارم ای گل،جهان بامن است
توتابامنی،جان جان بامن است
چو میتابدازدور پیشانی ات
کران تا کران،آسمان بامن است
چوخندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پراز ارغوان بامن است!
کنارتو هر لحظه گویم به خویش
که خوشبختی بیکران با من است
روانم بیاساید از هر غمی
چوبینم که مهرت روان بامن است
چوغم دارم از تلخی روزگار،
شکرخنده ی آن دهان بامن است.
قربون همتون.وای دلم یه ذره شده.این چند وقته خیلی رباعی میگم.نمیدونم چرا اما امیدوارم سپیدام خراب نشن.عیدتون مبارک.خیلی دوستون دارم
از عشق گذر کردم و بر خویش نظر کردم؟
جرم است در این دنیا.. با عشق سفر کردم
عاقل خبرم داده رو زین غم و رسوایی
تنها شده ام تنها..با عشق تو سر کردم
دلم برای تک تک دوستان دغدغه ای ام تنگ شده است.مدتهاست از شعردورم ومنتظررسیدن بهار..
انگارهمین چندروز پیش بود که به استقبال سال جدید رفتیم وحالا دوباره...این عمرماست که سریعتر ازباد میرود و زمان که همچنان میدود...ومن!!!!!
بخونیدو یادم کنید:
"من باهارم تو زمين
من زمينام تو درخت
من درختام تو باهار ــ
ناز ِ انگشتاي ِ بارون ِ تو باغام ميکنه
ميون ِ جنگلا تاقام ميکنه.
تو بزرگي مث ِ شب.
خود ِ مهتابي تو اصلاً، خود ِ مهتابي تو.
|
تازه، وقتي بره مهتاب و |
|
|
|
هنوز |
|
شب ِ تنها |
|
|
|
بايد |
راه ِ دوريرو بره تا دَم ِ دروازهي ِ روز ــ
|
مث ِ شب گود و بزرگي |
|
|
|
مث ِ شب. |
|
تو تميزي |
| |
|
|
مث ِ شبنم |
|
|
|
مث ِ صبح. | |
|
تو مث ِ مخمل ِ ابري |
|
|
|
مث ِ بوي ِ علفي |
|
مث ِ اون ململ ِ مه نازکي: |
|
|
|
اون ململ ِ مه |
که رو عطر ِ علفا، مثل ِ بلاتکليفي
|
هاج و واج مونده مردد |
| |
|
|
ميون ِ موندن و رفتن |
|
|
|
ميون ِ مرگ و حيات. | |
مث ِ برفايي تو.
تازه آبم که بشن برفا و عُريون بشه کوه
مث ِ اون قلهي ِ مغرور ِ بلندي
که به ابراي ِ سياهي و به باداي ِ بدي ميخندي...![]()
من باهارم تو زمين
من زمينام تو درخت
من درختام تو باهار،
ناز ِ انگشتاي ِ بارون ِ تو باغام ميکنه
ميون ِ جنگلا تاقام ميکنه.
"احمد شاملو"