كاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد . ![]()
مثل همیشه: صبا
اینبار آمدم که بگویم تنها نیستم وخوشحالم از اینکه ذره ای از نگاهتان به ماست
وگوشتان هنوز از حرفهای شاید تکراریمان پر نشده است
می آئیم و میرویم اما نه برای همیشه شاید برای وقتی دیگر ![]()
آنوقت که نه کنکوری(کورکنی) ونه...........همه را به یک جمع مینشاند
جمع همیشه صمیمی انجمن شعر سپید
واینبار آمدم بگویم خداحافظی هرکدام ازشما نشانه ی سلامی است برای من
ازاینکه مارا ودغدغه شعرسپید راتنها نمیگذارید ممنونم
چشم انتظار نگاه گرمتان................![]()
صبا
آره.........خدا پدر این کنکور مزخرف رو نیامرزه.
من رفتم تا تیر ماه...................
بعدش میام و مکتب رو از زنگ سوم مینویسم و دیگه ولش نمی کنم.
این هم یه شعر برای خداحافظی:
عبور
همیشه سر به زیر
وقتی از تو عبور میکنم.
همیشه...شرمنده...
نه!
سرفراز می روم.
آخر آن قدر بزرگ و کوچکی
که سر فرود می روم.
قربانتان.......
عرشیا
جشن رحمت،
علامت پاداش تحمل سختیها از جانب هستی بخش
وآغاز زندگی معنوی پس از پالایش جسم وروح مبارک باد
عید سعید وفرخنده فطر بر عاشقان ونوآوران در عرصه هنر مبارک
پیمانه ی وجود مرا سر کشیده ای
من خالیم میان دو دستت
تو مست وبیقرار
لبریز از منی....![]()
صبا
من درون سایه ای محصورم
سایه با من در سازش
من از سایه گریزان
سایه در امتداد یک تردید
من از هجوم حادثه لبریز
من درون سایه ام می مانم.
خانم ماندانا امرونی
سلام
بیایید وببینیدو..........
اینجا کویر تشنه شعر است، اینجا صدای گریه باران غریبه است،
اینجاحروف خسته ی دل فاش میشود،اینجا ردیف وقافیه ها صف کشیده اند
اینجا دو بیتی ونیمائی وسپید فریاد میزنند
اینجا قلم گدای نگاه جوانه است.![]()
![]()
هوالرحمن
ستایش
نگاهت،سفره ی رنگین آرامش
چشمانت، دریای پرتلاطم
پای پیاده قربانی موجهایت
شمع های سوخته،پابه پای سکوت
به رقص در آوردند
تورا
درچشم هزاران پروانه ی عاشق
چه شور جانانه ای!
هزاران دست مهربان درلابه لای ذره های زیرین وجودت
پروانه وار
عطرت را به مشام هزاران گل رساندند
گلها غرق در سرور
توراسرودند.
سروده ی خانم الهام مداح
نگاهم پرواز میکند
شهد نگاهت را میگیرد
....اکنون سالهاست که سیراب است![]()
صبا
سلام
دیروز کلاس مثل همیشه فوق العاده بود.
همونطوری که انتظار میرفت، حضورهمکلاسیهای جدید حال وهوای کلاس را عوض کرده بود
اما احساس خوبی داشتم که بهتر ازاین نمیشد
با ما همکاری کنید....
بسم الله الرحمن الرحیم
انا انزلنه فی لیلته القدر
وماادریک مالیلته القدر
لیلته القدرخیر من الف شهر
تنزل الملائکت والروح
فیها باذن ربهم من کل امر
سلام هی حتی مطلع الفجر
التماس دعا
شبهای قدر ماراهم یادکنید
سلام
درود بر سه شنبه![]()
درس استادو خواندن اشعار بچه ها ، روزای اول سرکلاس همه رو غریبه میدیدم حتی از استاد میترسیدم
هدفم رسیدن به اعتمادبه نفسی بود که تابه حال زره ای توی وجودم احساس نمی کردم گرفتن درس از جناب راهی وکسب تجربه هایی که بلکه ذره ای از عقایدم ونظرم به اطراف را جهت بدهد، راستش از 11 سالگی کلمات را کنار هم میگذاشتم موزون که میشد حتی اگه بی مفهوم بود اسمشو شعر میگذاشتم به خودم میبالیدم البته هیچ وقت برای کسی نخوندم تا...
همیشه توی انجمن های شعر شرکت میکردم واز خوندن اشعارتوسط بچه ها لذت میبردم همیشه شنونده بودم توی جمع کمتر کسی بود که میدونست دستی توی شعر دارم اونقدر باعلاقه به کارگاههای شعر میرفتم، که هرکسی میخواست توی جلسات شرکت کنه ساعاتش را از میپرسید ، تا4سال پیش تقریباً برای شرکت در هر جلسه شعری نهایت سعیم را میکردم، اما هیچوقت شعری نخوندم غیر از اولین شب شعر طنزی که سال81 در موزه هنرهای معاصر برگزار شده بود ومن شعرم را خواندم برای روی سن رفتن تمام پاهام میلرزید اما ...
هیچوقت به اندازه کارگاههای شعر سه شنبه ها اونم توی انجمن قلمستان با جناب راهی به خودم امیدوار نشده بودم احساس میکنم علاقه ام به شعر وادبیات دوبرابر که نه چند برابرشده ،آقای راهی طوری ما را به سمت سرودن سوق دادند ومشوقمون بودن تا اینکه به این باور برسیم که اگه بخواهیم میتوانیم .البته پیشرفت در سرودن شعر به این معنی نیست که شاعر شده ایم وره صد ساله را به همین راحتی پیموده ایم وتنها موردی که ما را به عقب میکشونه چیزی جز غرور نیست، اینکه با خوندن شعرامون تشویق بشیم حتما شاعر قهاری شده ایم نهایت اشتباه ماست ،
تاوقتی یادم میاد توی انجمنهای شعر هرکسی که شعرشو میخوند اونقدر نقد میشد که طرف خودش از خوندن شعرش پشیمون میشد، البته من نمیگم نقد بده که اگه نقدنبود اسم هرکسی رو میشد بزاری شاعر حتی اگه اشعارش بی مفهوم بود ولی طوری بود که نیومدن را ترجیح میداد شاید به همبن خاطر بود که من هیچوقت نتونستم نوشته هامو بخونم.
حالا یک هفته ازاتمام ترم قبل میگذره ومن دلم لک زده برای شنیدن اشعار بچه ها، یکی ناامیدترازمن برای خوندن شعرش بود، یکی توی شعرش هیچ اشکالی نمیدیدوحتی کوچکتری نقداستادرارد میکیرد ،یکی اونقدر باحس شعرشو میخوندکه مارامیبرد توی فضای نوشته هاش، یکی با خوندن شعراولش وتشویق استادچهار پنج تا دیگه هم میخوند، یکی میخواست ملای آخر بشه، یکی طرح میخوند ، یکی غزل، یکی نو و..... روزای خوبی بود کاشکی با همکاری بچه ها این روزا ادامه پیدا بکنه آخه ماکه به گردپای استاد هم نمی رسیم حداقل باورکنیم که شعر وادبیات هنوز زنده است .
فراموشمنون نکنید.....![]()
فراموش شو
آسیاب به سرعت
تکه های روحت
در آسیاب جسمت
خرد شد
وماحصل آن
در کارخانه عمر
مهر باطل... خانم ماندانا امرونی