سلام
امروز روزبزرگ عرفه است ،داشتم دعای عرفه رو میخوندم حیفم اومد همراهیم نکنید :
بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک انی کنت من الظالمین لا اله الا انت
سبحانک انی کنت من المستغفرین لا اله الا انت
سبحانک انی کنت من الموحدین لا اله الا انت
سبحانک انی کنت من الخائفین لا اله الا انت
سبحانک انی کنت من الوجلین لا اله الا انت
سبحانک انی کنت من الراجین لا اله الا انت
التماس دعا، مارافراموش نکنید.
شب یلدای قشنگ وپرخاطره ای با اطرافیانتون داشته باشید جای من راهم بینتان خالی کنیدوعید قربان راهم ازطرف من به همه تبریک بگید.![]()
یکرنگی را میخواهم
پائیز
کی می روی؟!
خوش باشید : صبا
سلام
چهلمین روزرفتن قیصرامین پورراهم به سوگ نشستیم
باتوام
ای لنگر تسکین
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
باتوام!
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
باتوای دلشوره شیرین!
باتوام
ای شادی غمگین!
باتوام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جزاینم آرزوئی نیست:
هرچه هستی باش!
اماباش! به یادش
سلام
اول از همه منو ببخشید بخاطر گرفتاریام نتونستم حتی سربزنم .....
مهمترازهمه اینکه مصیبت وارده به عرشیای عزیز را ازصمیم قلب واز طرف بچه ها تسلیت میگم انشا الله آخرین غمشان باشد.
سه شنبه این هفته آخرین جلسه کلاس بود وترم بعدی هفته اول دیماه شروع خواهدشد.
منتظرحضورتون هستیم.حالا یه شعراز آقا شهاب سرافرازیان بخونید مطمئنم که خوشتون مییاد.
روادید بی روادید
نگاه طلب کارانه ات تنها سلامی میخواست؟
سلام!
دلم پراز شهرک های اقماری است.
همیشه خوشیاتون را ببینیم.
با یک شعر فوق العاده جذاب ازمریم نوری عزیزم اومدم بخونید.....
نذری داشتم
برای مژگانت
که تا همیشه بردودیده ام بباری
نذرم اداشد واکنون من
دیگرنمی بینم
چشمانت را!
همیشه درانتظارنگاهتان هستیم.
سلام
بچه ها میگفتن شعراتو نمیزنی میترسی بدزدن؟ منم میگم آخه شعرای من که.........
وقتی که رفت
آسمان گریست
اما زمین
به پاس ورودش
آرامگاه شد.
صبا
من اومدم با کوله باری از ...........گله از خودم که چرا رفتم و دیگر نیومدم و گله که چرا این جلسه صبای عزیز غایب بود و کار نوشتن مطلب این هفته افتاد گردن من و یه گله هم از شهاب که چرا بی خداحافظی از وبلاگ رفت.
حالا گلایه رو بی خیال....
کلاس وضعش نسبتا آروم بود چون از خانم های کلاس فقط یه نفر اومده بود که اون هم کسی نبود جز .......... سارا مستقیمی
این هم شعر ایشون :
منشور
چه آراسته ویکرنگ می نمایی!
این منشور...
دستت را رو می کند.
پس تا بعد........
قربان همه ی شما.........
عرشیا
سلام
باچندتاشعر دست اول اومدم البته برای اونائی که تا حالا نشنیدن
پس بخونیدو به دوستاتون افتخارکنید....
(۱) احساسم را قلقلک می دهی
بادگیرهای تنها
باباد
بازی میکنند... خانم مریم نوری
(۲)
ذهنم راتکاندم
تو
تو
تو
چه بوی یاسی در اتاق پیچیده است
آقای حاج هاشمی
(۳)
تودرکمین آن نگاه سبز
دربیشه زارعمر
قدم زدی
وبه صداقت آن لحظه پاک
شک کردم
سکوت در میان من وتو
داوری کرد
وشکسته شدحریم سبز بودن
خانم ماندانا امرونی
همیشه پایدار باشید.![]()