بعد از اين همه انتظا ر...
مهمونيم با شعر زيباي صباي عزيزم :
از نگاهم سقوط كرد
اما
در سينه ام هنوز
مي تپد...
"سلام به استقلال آزادی جمهوری اسلامی
سلام به 22بهمن ماه
سلام به ایران"
امروز روز قشنگ پیروزیه اما من متاسفانه شعر مناسبتی نداشتم
درعوض دوتاشعر دارم از ساراجونم که خودم وقتی خوندمشون کلی ذوق کردم :
(1)
بالا میروم
از انگشتانت
یک
دو
سه
چهار
وبا اشاره ات
خواهم مرد!
(2)
دیدم
لانه ات را
گاهی که طوفان
سقفت راربود..
به دوستانمان ببالیم![]()
چه سرد بود امسال دغدغهي خاكستريَم! سردتر از هميشه و گرم ميشوم با دغدغهي سپيد خودمان ! گرمتر از هميشه.....
و به قول صباي عزيزم بالاخره تمام شد!!!
و شروعي دوباره با شعرهاي سپيد دوستان عزيزم:
از آهي در نهادت
گونهام كبود
رسوا شدي!
چرا فصل مرا به خاطر نميآوري؟
بيقرارم
بگذار پيراهنم را درآورم
قدمهاي فصل رفته بلند بود!
هستي شيخ
سلام
امروز اومدم با یه شعر از یه دوست نام آشنا واون کسی نیست جز خانم ماندانا امرونی......فعالترین
عضو کلاس شعرسپید.....
آسمان ابریست
طاقت باغچه
زیر پیراهن گل پنهان
صورت گل به تماشای ریزش تو
ساقه اش در تب وتاب
شاخه ی گلبرگش درتمنای قطره ی آب
طاقت باغچه لبریزان است
آخرای ابرببار
آخرای ابر ببار!
هرجاهستید ![]()
گل باشید، گل همیشه بهار
سلام به دوستای عزیزم
کلاس شعر سپید، انجمن قلمستان ،استاد راهی عزیز و همکلاسی های گلم
بالاخره بعد از قرنی...باوربفرمائید قرنی امتحان دادن امروز تمام شدن...........
آن زخم کهنه ی دلم آخر جذام شد))
امیدوارم مثل من تنبلی نکنید وهرروزتان را بایک شعرزینت بدید
دلتنگ لحظه به لحظه با شمابودن
صبا
درود بر تو ای واژه های محدب
مردی که از پس افکار نورانی اش
زلفکانی سپید دل می رباید
چشم هایی خما ر
گم شده اش را در آن (آویشن غریب)می جویید
و من در چین و چروک چشمان تو گم شده ام
و امروز با من از ما میگرید
نقاش زندگی
تورا به راه من ایماژ می کند
و از پس لایه های شعرت صدای زوزه ی کویر می زند
میزند:وای چه سرمایی است؟
در میان پک هایت صدای نعره ی مردی ...جلز ولز
جار یشده در بیکران زمان
همراه پیام تو را می گویید (بازیچه ی دست ناکسانی..)
امروز بر پنجاه و ششمین بام مرا جعل کرده ای
با من غریبگی مکن (من از انگشتانت بالا می روم ۱ ۲ ۳ ۴ و با اشاره ات میمیرم)
گاهی در شب ابر و هامون خواستی
و گاه دستان دریایی را
گاه آسمان را بالا تر آویختی تا کبوتر بچه های منزلت اوج گیرند
تو کلاغ می پراندی از بام های گنبدی
و چشم به دنبال کبوتر این بار عاشقان ایستاده میمیرند
جاوید باد راهی که راهم به نام راهی راه شده است
لطفا بخونید و نظر بدید.شرمنده اگه طولانیه
درود بر تو ای سپیدار زندگی
درود بر تو ای واژه های محدب
مردی که از پس افکار نورانی اش
زلفکانی سپید دل می رباید
چشم هایی خما ر
گم شده اش را در آن (آویشن غریب)می جویید
و من در چین و چروک چشمان تو گم شده ام
و امروز با من از ما میگرید
نقاش زندگی
تورا به راه من ایماژ می کند
و از پس لایه های شعرت صدای زوزه ی کویر می زند
میزند:وای چه سرمایی است؟
در میان پک هایت صدای نعره ی مردی ...جلز ولز
جار یشده در بیکران زمان
همراه پیام تو را می گویید (بازیچه ی دست ناکسانی..)
امروز بر پنجاه و ششمین بام مرا جعل کرده ای
با من غریبگی مکن (من از انگشتانت بالا می روم ۱ ۲ ۳ ۴ و با اشاره ات میمیرم)
گاهی در شب ابر و هامون خواستی
و گاه دستان دریایی را
گاه آسمان را بالا تر آویختی تا کبوتر بچه های منزلت اوج گیرند
تو کلاغ می پراندی از بام های گنبدی
و چشم به دنبال کبوتر این بار عاشقان ایستاده میمیرند
جاوید باد راهی که راهم به نام راهی راه شده است
و یلدا زود صبح می شود
وقتی تو یک دقیقه دیر می کنی
در این تاریکی
در حسرت و خمار روشناییت!
(عرشیا)