با این پستی که صبا گذاشت مگه میشه دیگه نیومد و به روز نشد؟!
می خواستم با این شعر وبلاگ خودم رو به روز کنم اما حیفم اومد دغدغه رو چشم انتظار بذارم..........
دلتنگی
فیس....فوس....
فوس....فیس....
تلمبه می زنم!
دلم برایت تنگ شده است
و شعر هایم کم کَمَک کثیف.
تقصیر کیست؟!
چوب پنبه.....؟
جدایی.......؟
********************
سرم گم می شود
در تو در توی خودم.
چگونه فراموش کنم؟!
آن روزها را.....
هر چه می خواستم می گفتم.....
**************************
ولی
مثل همیشه
ثانیه ها لنگ می زنند!
آخر دلم برای دلت
به نظر....
تنگ می زند!
قربان همه ی شما![]()
عرشیا
پاینده ایران آریایی![]()
به همه سلام ![]()
وبه دوستان کنکوری وممنون که درقسمت قبلی درمورد کنکورشان نظر دادن!!!!!!!!!!
وقتی به سه شنبه ها فکرمیکنم واینکه چطور از ما گرفته شد....دلم برای خودم هم تنگ میشود.
دیگرجمعمان جمع نمیشود؟؟
لحظه ی بی کران
بهترین لحظه ها
روزها
سالها را
باتمام جوانی
روی ای پله های بلندوقدیم
زیرپا میگذارم
بین بیداری وخواب
روبروی تودر لحظه ای بی کران مینشینم...
راستی بازهم میتوانم
باردیگر ازاین پله ها
خسته
بالا بیایم
تا تورا در لحظه ای بی تعارف
روی آن صندلی های چوبی
با همان خنده ی بی تکلف ببینم؟
بهترین لحظه ها....
لحظه هائی که درحلقه ی کوچک ما
قصه از هر که وهرکجای زمین وزمان بود
راستی
روزهای سه شنبه
پایتخت جهان بود.
منتظرنگاهتان
اومدم تا نگین بازم .......
تقدیم به سپیدار شعر فارسی راهی عزیز
لمس شده ام از جانب شیطان
و موهای بد بویم
دیگر حتی راه رفتنم به مرداب و تکانه هایم کثیف
کلاغ ها هم می کوبند
و مادر حتی خاک باغچه را هم تکفیر می کند
((سلام بهترین ها))
.........پس از مدتها دغدغه سپیدمان از انتظار در آمد........
سلام تیرماه
بالاخره تابستان گرم از راه رسیدو امتحانات خردادماه،اضطراب، دلواپسی و نگرانی رخت بربست واینک
...کنکور..ازدوستان کنکوری ما چه خبر ؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
صفحه نظرات مخصوص شماست...برایتان آرزوی موفقیت از ته دل میکنم....چراکه شاهد تلاش بی وقفه تان بودم.ازهمه میخوام که برای منم دعا کنن امتحانای سختی رو گذروندم.
بسم الله الرحمن الرحیم
به افتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می اوردند
به مادرم که در اینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
وبه زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت
سلامی دوباره خواهم داد
می آیم، می آیم،می آیم!
.............
فروغ