تبليغاتX
دغدغه
سلام

نماز روزه هاتون قشنگ

همین!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:10 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

  سلام

اومدم تا نگین بازم .......

تقدیم به سپیدار شعر فارسی راهی عزیز

 

 لمس  شده ام از جانب شیطان

و موهای بد بویم

دیگر حتی راه رفتنم به مرداب و تکانه هایم کثیف

کلاغ ها هم می کوبند

و مادر حتی خاک باغچه را هم تکفیر می کند

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:40 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلام.

من اومدم تا التماس دعا بگم فقط ۱۵ روز ذیگه!

 

حریر شیشه ای تنت شکسته شد

در میان تپش های قلب من

و لب ها فقط سکوت می خوانند

در پانتومیمی به گرمای محبت

 

التماس دعا به امید دیدار

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:22 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلام

۱-من زنده ام سرحال و توپ

۲-من مسافرت رفتم ولی نه از جاده هراز از فیروز کوه

۳-از مهر ومحبت همه ی دوستای گلم به خصوص عرشیا واستاد عزیزم ممنونم

 

شرح فوت بنده:

بعد از چند ماه که زندگیم شده بود درس و تست وکلاس...به پیشنهاد پدرو مادر راهی شمال شدیم به امید نیرویی دوباره برای کنکور.

در همین فاصله دوست خوبم آقای جنتیان با منزل ما تماس میگیره و از یکی از اقوام جویای حالم میشه.

بعد از چند بار که میبینه (فامیل بنده)عرشیا کلید کرده که از شهاب چه خبر(با توجه به این که تلفن های همراه من از قبل عید به پیشنهاد مشاورم تحریم بود و پیش عرشیا جان)طرف هم با لحنی کاملا جدی خبر کما و بعد از چند روز هم خبر مرگ بنده را به آقای جنتیان اعلام میکنه.

..........

امروز داشتم تست روان شناسی میزدم که تلفن منزل زنگ زد و من تنها انتظار همه چیز را میکشیدم جز خبر مرگم از زبان سپیدار شعر فارسی!

با هزار مصیبت عرشیا رو گیر آوردم و برای اولین بار صدای هق هق گریه هاش رو شنیدم.خیلی خوشحال بود و در میان هق هق خود بنده را بسیار ملامت کرد.

البته بد هم نشدا میدونید چرا؟چون بلاخره یه شعر هم از اون مرحوم توی وبلگ زده شد

خلاصه:من زنده ام "هستم "شرمندم که هم بودم و هم نبودم دردسره

شرمنده از این که نمردم!همین

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:56 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلام

لعنت به این زندگی شلوغ که ما دوستا رو از هم دور میکنه.شرمنده نمیتونم شعر رو بزنم فقط یه جمله تا دیدار بعد

 

          به دوستانم می بالم

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:36 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

درود بر تو ای سپیدار زندگی

درود بر تو ای واژه های محدب

مردی که از پس افکار نورانی اش

زلفکانی سپید دل می رباید

 چشم هایی خما ر

گم شده اش را در آن (آویشن غریب)می جویید

و من در چین و چروک چشمان تو گم شده ام

و امروز با من از ما میگرید

نقاش زندگی

تورا به راه من ایماژ می کند

و از پس لایه های شعرت صدای زوزه ی کویر می زند

میزند:وای چه سرمایی است؟

در میان پک هایت صدای نعره ی مردی ...جلز ولز

جار یشده در بیکران زمان

همراه پیام تو را می گویید (بازیچه ی دست ناکسانی..)

امروز بر پنجاه و ششمین بام مرا جعل کرده ای

با من غریبگی مکن (من از انگشتانت بالا می روم ۱ ۲ ۳ ۴ و با اشاره ات میمیرم)

گاهی در شب ابر و هامون خواستی

و گاه دستان دریایی را

گاه آسمان را بالا تر آویختی تا کبوتر بچه های منزلت اوج گیرند

تو کلاغ می پراندی از بام های گنبدی

و چشم به دنبال کبوتر این بار عاشقان ایستاده میمیرند

جاوید باد راهی که راهم به نام راهی راه شده است

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 20:7 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلام

لطفا بخونید و نظر بدید.شرمنده اگه طولانیه

 

درود بر تو ای سپیدار زندگی

درود بر تو ای واژه های محدب

مردی که از پس افکار نورانی اش

زلفکانی سپید دل می رباید

 چشم هایی خما ر

گم شده اش را در آن (آویشن غریب)می جویید

و من در چین و چروک چشمان تو گم شده ام

و امروز با من از ما میگرید

نقاش زندگی

تورا به راه من ایماژ می کند

و از پس لایه های شعرت صدای زوزه ی کویر می زند

میزند:وای چه سرمایی است؟

در میان پک هایت صدای نعره ی مردی ...جلز ولز

جار یشده در بیکران زمان

همراه پیام تو را می گویید (بازیچه ی دست ناکسانی..)

امروز بر پنجاه و ششمین بام مرا جعل کرده ای

با من غریبگی مکن (من از انگشتانت بالا می روم ۱ ۲ ۳ ۴ و با اشاره ات میمیرم)

گاهی در شب ابر و هامون خواستی

و گاه دستان دریایی را

گاه آسمان را بالا تر آویختی تا کبوتر بچه های منزلت اوج گیرند

تو کلاغ می پراندی از بام های گنبدی

و چشم به دنبال کبوتر این بار عاشقان ایستاده میمیرند

جاوید باد راهی که راهم به نام راهی راه شده است

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 20:3 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلامی به گرمای محبت هاتون

امیدوارم تو این مدت که من نتونستم در خدمتتون باشم خوش بوده باشید

راستش بازگشتم به خاطر یه کامنت از یکی از دوستان بود.خوب حالا تصمیم گرفتم علی رغم گرفتاریهام بیام و در خدمت شما باشم.

یه مژده بدم که یه شعر خیلی سپید در مدح سپیدار شعر سپید آماده است که تا ۲.۳ روز آینده میزنمش تو وب

شرمنده بازم پر حرفی کرم.با این جمله به خدا میسپارمتون.

آدم برفی ها رو با دقت بسازین چون ممکن از گرمای محبت هامون آب بشن

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 13:29 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلام

هوا خنک شده نه؟

راستی نمی دونی چی شده

وای...وای

وب سایتم رو فیلتر کردند...؟

داخل پیوندها آدرس وبلاگم هست.برین اون جا

خوش باشیم.و بخندیم

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:42 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

بگذار در ميان سيل عظيم باربي ها


من،


داراي  تو باشم


مرا به استهزا گرفته اي


بگذار تا با هم بخنديم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 21:20 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلام:

به کسی چیزی نگین منم  نمیگم:

سایت استاد راهی رو دارم آماده می کنم انشالله تا آخر شهریور آماده میشه.

در ضمن از شاعران شعر نو درخواست می کنم شعرهاشون رو در قسمت نظرات بنویسند تا وبلاگ رو عمومی تر کنیم.

موفق باشید.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:0 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |

سلام

فرصت ندارم فقط میگم:

با ما باشید ضرر نمی کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 21:47 توسط شهاب (محمد رضا سرافرازیان) |